اندر احوالات پرشین بلاگ

چقدر حرف نگفته دارم ...

خرابی پرشین بلاگ شده ... داغون شدم ... چقدر حرف ....دوستان من کوجان؟

ماه رمضان ...

سریال زیر پای مادری ...

خوب بود که توی مشهد کار شده بود.... اما وای از فرجام بدش... داغونم کرد...

یاد ماه رمضون و شب های احیای سال قبل و عید فطر پارسال ... بغلم کن ...

یاد وعهده های واهی دیدار .... ژله بستنی ،شازده کوچولو ... بازار ...

و آنهمه عکس های یهویی ... روزانه

چه خوش ایامی بود...

چقدر قدرنشناس بودم و بی لیاقت ...

*****

+ پنجشنبه ماشینم جوش آورد ،از روی حماقت در رایاتور را باز نمودیم ،دست و صورتمان سوخت که هیچ ،از فرار که مبادا بسوزیم ،کتفمان هم در رفت... چشمتان رو بد نبیند

++ جمعه راهی بیمارستان

+++ یکی از فنچ ها فرار کرد و رفت پی بختش ، از برای فنج بی نوا بعد از سومین همسر ،چهارمین ماده را خریدیم ،البته با این تفاوت همراه داداشش ......خنده چه رقابتی شده بیا به دیدن

++++هوا نا جوانمردانه گرم است عصبانی

/ 0 نظر / 39 بازدید