مطلب پنجم - همکلامی

نشستن و همکلامی

آره بعد چند بار رفتن و اومدن به محل کارش البته خدایش کار داشتم ،گاهی (فکر کنم دوبار)نشستم واسه خودشو و همکارش از کارم گفتم که من کارم دوستدارم و همزمان دانشجو هستم و... یه بار یادم گفتم با کارم عشق بازی میکنم که بعدا فهمیدم چه چیزی گفتم .سوال

خلاصه دعا میکردم یجوری مجالش پیش بیاد، بهش بگم چه حسی بهش دارم که تا حالا نشد یعنی حتی اگه فرصتی هم میشد من از خجالت قرمز میشدم ،بلد نبودم چه بگم از کجا شروع کنم

منظر اون روز بودمنیشخند

/ 0 نظر / 13 بازدید